آموزش سازمان ها

چرا سازمان ها نیاز به آموزش دارند؟

رسيدن به اهداف سازمان بستگي به توانايي كاركنان در انجام وظايف محوله و انطباق با محيط متغير دارد. اجراي آموزش بهسازي نيروي انساني سبب مي
و شود تا افراد بتوانند متناسب با تغييرات سازماني و محيطي، به طور مؤثر فعاليت
هايشان را ادامه داده و بر كارايي خود بيفزايند. بنابراين آموزش و بهسازي، كوشش
مداوم و برنامه ريزي شده به وسيله مديريت براي بهبود سطوح شايستگي كاركنان و عملكرد سازماني است.

در گذشته چنين گمان مي رفت كه زمان آموختن با زمان كاركردن و زندگي كردن از هم جدا هستند و بنابراين براي آن ها آموزشي در خور توجه بود كه پيش از آغاز كار به افراد داده مي شد. بر اين گمان انسان براي زماني مي آموزد و سپس به زندگي و كار مولد و سودمند مي پردازد و زماني كه كار و زندگي آغاز مي شود، ديگر براي آموزش و پرورش جايي در خور توجه وجود ندارد. اين انديشه اكنون اعتبار ندارد و آموزش با زيستن انسان همراه شده است . به نحوي كه همه مردم براي همه وقت بايد به آموختن بپردازند و از تازه هاي دانش بشري خود را تازه سازند و با نيرو و آگاهي بيشتر زندگي سودمند را دنبال كنند.

حدود نيمي از مشاغلي كه امروز در بسياري از كشورها مي بینیم در پنجاه سال پيش، وجود نداشته است. تغيير چند باره فعاليت حرفه اي در طول عمركاري، براي مردم روز به روز عادي تر مي شود. اين احتمال كه فرد جواني مهارتي را بياموزد و آن را تا حدود سي سال كار خود بدون تغيير بنيادي ادامه دهد ديگر بسيار ضعيف، يا به كلي محال است.
 در جامعه اي كه به سرعت در حال دگرگوني است آموزش كاركنان نه تنها مطلوب است بلكه فعاليتي است كه هر سازماني بايد برايش منابعي را در نظر بگيرد تا همواره منابع انساني كارآمدو مطلعي دراختيار داشته باشد.
بررسي ها نشان داده است كه آموزش كاركنان منجر به حفظ تداوم و بقاي سازمان شده است. يك بررسي سه ساله در سنگاپور نشان داده است كه 17 درصد شركت هاي تجاري و صنعتي اين كشور ورشكست شده اند در حالي كه اين نسبت در مورد شركت هايي كه برنامه آموزش كاركنان را انجام داده اند كمتر از 1درصد بوده است.

در كشور سوئد نيز براي پاسخگويي به چنين دگرگوني هايي سياست فعال نگهداشتن نيروي انساني را در پيش گرفته و سالانه 3 تا 2 درصد از توليد ويژه ملي خود را براي بازآموزي صاحبان مشاغل هزينه مي كند. از اين رو پندار سنتي كه دوره كودكي، نوجواني و جواني را تنها براي آموختن مي داند منسوخ گرديد و اكنون تنها با يادگيري پيوسته و پايدار مي توان با دگرگوني هاي فن شناختي و سرشت اشتغال در جامعه متحول سازگار و همراه شد.

برنامه هاي آموزش كاركنان در يك سازمان مي تواند نياز به نيروي انساني متخصص در آينده را نيز رفع كند و تضميني براي حل مشكلات كاركنان باشد.

دلايل نياز به آموزش كاركنان

با توجه به آنچه ذكر شد، مي توان عواملي را كه آموزش كاركنان را ضروري ساخته است، به قرار ذيل دسته بندي كرد:

•    شتاب فزاينده علوم بشري در تمام زمينه
•    پيشرفت روز افزون تكنولوژي
•    پيچيدگي سازمان به دليل ماشيني شدن
•    تغيير شغل يا جابجاي شغلي
•    روابط انساني و مشكلات انساني
•    ارتقاء و ترفيع كاركنان
•    اصلاح عملكرد شغلي كاركنان تازه استخدام
•    بهره وري و كاهش حوادث كاري
•    نيازهاي تخصصي و حرفه اي نيروي انساني.

مهمترین مواردی که که به عنوان مقاصد نسبتا مشترک سازمان ها و نظام هاي مختلف در خصوص آموزش حین کار پرسنل  قابل ذكر است به شرح زير مي باشد.
هماهنگ و همسو نمودن كاركنان با سازمان: اين امر از يك سو براي تحقق اهداف سازمان و دستيابي به سياست ها و خط مشي هاي تعيين شده براي کسب و کار داراي اهميت است و از سوي ديگر پيشرفت شغلي و حرفه اي فرد در سازمان در گرو آگاهي وي از انتظارات مدیران و نحوه انجام تكاليف و مسئوليت های شغلي است.

افزايش رضايت شغلي و بهبود روحيه كاركنان


مسئله برانگيختن كاركنان براي انجام وظايف شغلي يكي از مهمترين دل مشغولي هاي مديران سازمان ها مي باشد. براي آنكه روحيه كاركنان تقويت شود و رضايت آنان از حرفه شان افزايش يابد، نظريات گوناگوني ارائه  شده است. از جمله اين نظريات، نظريه هرم سلسله مراتبي نيازهاي مازلو است. از نقطه نظر وي، برطرف كردن نيازهاي سطوح بالا نقش بسيار مهمي در انگيزش و فزوني رضايت شغلي افراد در جهت انجام وظايف شغلي دارد.


بهنگام سازي دانش و توانايي نيروي انساني در سازمان


شالوده افزايش بهره وري در سازمان ها مستلزم تاكيد بر نيروي انساني از نظر كيفي و ممانعت از نابهنگام شدن افراد در حرفه شان مي باشد.

بنا به تعريف، نابهنگامي در حرفه عبارت است از تقليل كارآيي در انجام كار در طول زمان و بالاخره فقدان دانش يا مهارت نوين است. اين مسئله باعث مي شود كه فرد به دلايل مختلف از لحاظ حرفه اي فرسوده شود و قادر به انجام وظايف و تكاليف سازماني نباشد. اگر چه تمامي عوامل ايجاد كننده نابهنگامي در حرفه را نمي توان از طريق آموزش برطرف ساخت، اما بدون شك آموزش ضمن خدمت كاركنان از طريق بهسازي و نوسازي دانش و توانايي افراد، نقش مهمي در بهنگام سازي آنان دارد.

چنانچه در بالا شرح داده شد واقعيت اين است كه در جهان امروز آنچه بيش از همه داراي اهميت است، نيروي انساني است. به طوري كه اقتصاددانان معتقدند آنچه در نهايت خصوصيت روند توسعه اقتصادي و اجتماعي يك كشور را تعيين مي كند، منابع انساني آن كشور است، نه سرمايه و يا منابع مادي ديگر. اين منابع انساني هستند كه سرمايه ها را متراكم مي سازند، از منابع طبيعي بهره بردداری میکنند ، سازمان های اجتماعی اقتصادی و سیاسی را به وجود می آورند و توسعه ملي را پيش مي برند. کسب و کاری  كه نتواند مهارت ها و دانش پرسنل خود را توسعه دهد و از آن به نحو مؤثري بهره برداري كند، قادر نيست هيچ چيز ديگري را توسعه بخشد. بنابراين چنانچه كاركنان ، آموزش مرتبط با شرح وظایف ببينند بهتر مي توانند در ارتقاء سطح كارايي سهيم باشند و سرپرستان و مديران به نظارت زياد در مورد زيردستان خود نياز نخواهند داشت و در عين حال مي توانند آن ها را براي احراز مشاغل بالاتر و پرمسئوليت آماده سازند، زيرا كاركنان در پرتو آموزش صحيح است كه مي توانند وظايف خود را به نحو مطلوب انجام دهند.