مدیریت علم است یا هنر؟

یکی از مهمترین بحث های مدیریت ، موضوع علم و یا هنر بودن آن و ارتباط این دو به عنوان پل ارتباطی دانش و تجربه بامدیریت می باشدکه به گونه ای حساس و ظریف جریان مدیریت را می توانند تقویت و یا تضعیف نمایند .
¬ صاحبنظران و دانشمندان علوم اداری در پاسخ به این موضوع اظهار نظرهای متفاوت و حتی متناقضی ارائه کرده اند . بعضی از دانشمندان بر جدائی کامل مدیریت از هنر تاکید دارند و آن رایک علم صرف دانسته و کارگیری علم و هنر در مدیریت را دو شيوه کاملا متفاوت می دانند . این دسته از صاحب نظران علوم اداری عقیده دارند که علم حوزه مستقلی است که قلمرو ویژه ای دارد و هنر نیز حوزه مستقلی است که قلمرو خاص خود را دارد . در نتیجه به زعم این گروه از صاحب نظران ، تعارض بين علم و هنر مرتفع و منتفی و سالبه به انتفاع موضوع می باشد و محلی برای بحث ندارد.  به عقیده ی  ایشان فرضیه های علمی در این خصوص هیچگونه محتوای مستدل و حتی کلامی ندارند و کمکی به اثبات علم یا هنر بودن مدیریت نمی نمایند.

رده دیگری از صاحب نظران و دانشمندان علوم اداری با اذعان به تفاوت و کاربردهای علم و هنر در مدیریت معتقد به این که علم و هنر اگرچه از نظر موضوع مستقل هستند ، ولی شباهت های مهمی از نظر کاربردی در مدیریت با یکدیگر دارند . این گروه از پژوهندگان از مقایسه بین روش های پژوهش علم و هنر در مدیریت می کوشند هم علم و هم هنر را دریک برداشت مدیریتی ، به طور کلی و  نه به صورت انتزاعی تجزیه و تحلیل نموده و سپس نتیجه گیری نمایند .


مدیریت علم است یا هنر؟
در این رابطه محققان بسیاری نظرات مختلفی ارائه داده اند که بیان تمام آنها در صورت امکان از حوصله این کتاب خارج است لذا به نظر تعدادی از این  محققان مدیریت در این رابطه اشاره ی  کوتاهی می شود .
جفری پفه فر معتقد است که اطلاع از تئوری های مدیریت و آگاهی از میزان توجه هر یک به علم و یا هنر مدیریت برای مدیران بسیار سودمند است زیرا کمک به سازمان دادن اطلاعات برای تهیه چارچوب عملیات اجرائی مدیر براساس دو پارامتر علم و هنر مدیریت می نمایند .
 به نظر مری پارکر فالت مدیریت یعنی هنر و علم انجام دادن وظایف توسط دیگران و به این اعتبار تفویض فعالیت ها بهترین روش انجام کار می باشد زیرا از فرد یک مدیر می سازد .
 به هرحال و بدون قصد ورود در فلسفه موضوع باید گفت که مدیریت منعکس کننده مجموعه رهبری - هدایت می باشد . رهبری معمولا با جنبه های کیفی مدیریت سروکار دارد و با تاکید بر کیفیت رهبری و جنبه های ادراکی و زمینه هائی که بیشتر تئوریک هستند ، می توان مدیریت را هنر تلقی نمود و برعکس اگر مدیریت مسئله و موضوعی کمی باشد و بر کمیت ها تکیه نماید و عوامل اساسی و اصول علمی و فنی را داشته باشد در این صورت می توان آن را علم دانست .
 مدیریت فقط علم و یا هنر به صورت جداگانه نیست بلکه به عقیده دوایت والدو ترکیبی از این دو می باشد که باتوجه به توانائی های مدیر و احاطه او در مسائل مرتبط با مدیریت با نسبت معینی در کنار یکدیگر قرار دارند . به عبارت دیگر هرچه ضوابط مدیریت با گذشت زمان و  باتوجه به یافته های علمی بیشتر قابل اندازه گیری شوند از میزان هنر بودن مدیریت کاسته شده و به علم مطلق و کامل شدن نزدیکتر می شود که البته تا رسیدن به این مرحله راه درازی در پیش دارد.
 در رابطه با هنر بودن مدیریت می توان گفت که مدیریت هنری است که فکر و ایده و توانائی در تحصیل نتیجه از فعالیتی را شامل میگردد و این امر موضوعی است که در زندگی روزانه به طور اعم و در مدیریت به طور اخص بسیار مهم می باشد . جمع آوری افراد و انتخاب بهترین از بین آنها هنر مدیریت میباشد که اعمال صرف ضوابط علمی پاسخگوی آن نیست.
از طرفی همانطور که انسان با از شناخت قوانین پرسپکتیو نمیتواند  نقاش بشود به همان  ترتیب مدیر با توجه به جنبه های علمی مدیریت و فارغ از سایر مسائلی که آنرا احاطه کرده اند نمی تواند در کار خود موفق باشد . بنابراین آشنائی کامل به جزئیات مدیریت و تلفیق مقدار و میزان هنر و علم با یکدیگر از جمله موضوعاتی است که طی تجربه و ممارست مداوم حاصل می شود .

علم با شناخت مجموعه ای از پدیده ها که یا مطلق اند و یا نه ارتباط دارد و هنر با قضاوت ، خلاقیت ، توانائی ، کفایت و آنچه را که انسان به طور ذاتی در وجود خود دارد بستگی پیدا می کند . به عبارت ساده تر ، علم بر نظام و اساس شناخت پدیده ها مستقر است ولی هنر برپایه عمل و تکرار قرار دارد.  باتوجه به این استدلال ستاره شناسی علم تلقی می شود ولی دریانوردی هنر می باشد زیرا میزان تجربه و ممارست در عمل شرط اول کار است . مدیریت را می توان با پزشکی مقایسه کرد و به تبع آن وظایف مدیر را با وظایف پزشک قیاس نمود . پزشک برای مداوا و معالجه بیمار باید با علوم شیمی ، فیزیک ، بیولوژی ، فیزیولوژی و . . . آشنائی کامل داشته باشد ولی تعیین و تجویز مقدار دارو برای بیمار که متناسب با ظرفیت پذیرش سیستم داخلی بدن او باشد هنر است . به تعبیری دیگر پزشک باید از اطلاعات و آشنائی خود با علم طب به نفع معالجه بیماران استفاده نماید و با اعمال هنر پزشکی، مواقع ضروری در تجویز دارو و میزان و نحوه مصرف آن را مشخص نموده و با کمک علم پزشکی در جهت بهبود بیمار کوشش نماید.
طبق این مقایسه ، وظایف مدیر نیز تشابه فراوان با وظایف پزشکی دارد . مدیر باید بداند که چگونه ، در چه مواقع و به چه میزانی از آشنائی خود با علوم ریاضی ، جامعه شناسی روان شناسی ، آمار و... استفاده نماید .
 این مهم بستگی به توانائی او دارد که خود هنر مدیریت محسوب میشود و تحت هیچ و شرایط و موقعیتی با ابزار علمی و کمی قابل اندازه گیری  سنجش نمی باشد.
تا سالهای اخیر مدیریت بیشتر هنر تلقی می شد و این به آن جهت بود که تجربیات به دست آمده در مدیریت موفقیت بسیار مهمی کسب کرده بودند . امروزه توسعه تکنولوژیک جوامع صنعتی جهت گیری مدیریت را بیشتر به سمت علم بودن سوق  داده است . علیرغم این مسئله باید اذعان نمود که بسیاری از ابزار و وسائل مدیریت از قبیل قضاوت ، درک مطلب ، توانائی ، لیاقت و ... علم نیستند . این صفات خصوصیاتی است که از طریق تحصیل ، تمرین و یا ممارست توسعه و شکوفائی پیدا نمی کنند مگر اینکه فرد ذاتاً و به صورت فطری واجد آنها باشد و در واقع با این صفات متولد شده باشد و به عبارت دیگر این خصوصیات از طریق ژن به او منتقل شده باشند . به طور مثال « روابط انسانی ، که به مدیریت مربوط می شود و از مشخصه های مهم آن می باشد ، زمینه « احساس » در آن نقش بیشتری دارد تا زمینه «محاسبه» ، «تفکر» ،«مصلحت اندیشی » و ...

مدیریت بنابر آنچه گفته شد شباهت به علم دارد ویا علم است ، پس این امکان وجود دارد که زمینه شناخت آن را بتوان مشخص نمود . این شناخت بسیار عینی است و واقعیات مربوط به علم نیز قابل مشاهده می باشند ولی آیا می توان تحت همان عنوان یا عناوینی که فیزیک و و شیمی علم محسوب شده و یا علم شناخته شده اند ، مدیریت نیز علم شناخته شود ؟
 فیزیک و شیمی براساس نظریه هائی که اصول آنها با استحکام بنا و بیان شده شکل گرفته اند و چون اصطلاحا باکمیت ها سروکار دراند و کمی می باشند ، فعل و انفعال آنها دارای نتیجه قابل پیش بینی و همچنین غیرقابل تغییر به وسیله عوامل خارجی از جمله انسان می باشد . در مقابل ، مدیریت علاوه بر داده های مادی و ملموس ، دادههای انسانی را نیز به کار می گیرد و مصرف کند به همین  دلیل است که سؤال آیامدیریت واقعا علم میباشد مطرح است .
 گریگوری پتروف در رابطه با اینکه مدیریت علم مصرف کننده می باشد و از سایر علوم تغذیه می نماید می گوید:
«پیوستگی واضح و روشن کلیه علوم اجتماعی به یکدیگر و مصرف نمودن نتایج تحقیقات یک علم توسط علوم دیگر مانعی برای خصوصیت و تمایز آنها از یکدیگر نمی باشد . هیچ علمی به طور مطلق متکی به خود و خودمختار و جدا از سایر علوم نمی باشد . این موضوع در مورد علم اداره و مدیریت نیز کاربرد دارد . . . »

مدیریت به علت ارتباط با جنبه های انسانی به عنوان عامل متغیر و غیرقابل پیش بینی ، هرگز نمی تواند استحکام و انسجام یک علم مطلق را داشته باشد . در مقام علم ، « مدیریت » ریشه هایی خود را از بسیاری علوم دیگر می گیرد و از آنها تغذیه می نماید . مدیریت به گونه ای علم اقتصاد ، آمار و ریاضیات را به کار می گیرد و به گونه ای علوم اجتماعی از جامعه شناسی ، مردم شناسی و روان شناسی بهره می جوید . بنابراین از لحاظ ترمینولوژی ، اطلاق شاخه ای از « علوم اجتماعی » در حال حاضر برای مدیریت مناسب ترین عنوان است که از مدتها پیش از طرف دانشمندان در گروه علوم اجتماعی شناخته شده است .
باتوجه به خصوصیاتی که درباره مدیریت گفته شد ، این سؤال مطرح می گردد که آیا مدیران موفق در جوامع مختلف آموزش و تعلیم خاصی می گیرند ؟ آیا مدیران باید تخصصی گرا  باشند و دریک رشته از علوم تبحر داشته باشند ، یا اینکه برعکس از هر علمی آگاهی سطحی تشریحی با گرایش های محدود داشته که آنها را قادر به اظهار نظر در مورد مسائل مختلف بنماید و در واقع دارای تخصصی های عمومی و به اصطلاح همه کاره و همه فن حریف باشند که در در مورد اول مدیریت به علم و دوم به هنر نزدیک است.

 در مورد خصوصیات علمی مدیر واقعیت انکارناپذیر موید این نکته است که تسلط کامل در یک رشته از علوم بدون تردید مرجح بر آشنائی متوسط ، معمولی و سطحی در زمینه های مختلف علوم می باشد و علیرغم رجحان و برتری که تخصص به دانش متوسط دارد ، معهذا یک متخصص هرگز نمی تواند در سطوح بالای سازمان و در ارتباط با مدیریت موفق باشد زیرا لازمه مدیریت داشتن اطلاعات کلی و گسترده ای است که کلیه ی تخصص ها را بشناسد و از علوم مختلف بهره کافی برده باشد تا بتواند با شناخت دقیق جامعه پیرامونی خود تونایی های فرد فرد آنها را ارزیابی نماید در حالی که یک متخصص به علت فقدان این خصوصیات نمی تواند در این امر موفق باشد . مدیری که در کلیه مسائل سازمان دارای اطلاعاتی کافی است همواره با صداقت و  روشنفکرانه به خصوصیات انسانی و اخلاقی افراد سازمان توجه می نماید . این مهارت فقط از طريق مطالعه و بررسی مطالب متنوع و شناخت مسائل گوناگون که فراگیری آنها احتیا ج به زمان و ممارست دارد او را قادر به درک و تشخیص این موارد می نماید .

مدیری که از کلیه مسائل تا حدود زیادی اطلاع دارد و دارای تخصصی عمومی می باشد ضرورتی ندارد که در زمینه های خاصی آشنائی و یا تسلط داشته باشد بلکه باید توانائی هائی که او را به توسعه اطلاعات متنوع و عمومی سوق می دهدتقویت نماید.
نهایت اینکه ایجاد تعادل و توازن بين هنر و علم مدیریت از جمله مسائل اساسی مدیر است زیرا در مدیریت ، علم و هنر تنگاتنگ هم قرار دارند و پيشرفت علم باعث شکوفائی هنر می شود .
بنابراین مدیریت در پاره ای از مواقع جریان علم در پهنه هنر می باشد و در مواقع دیگر حرکت و سیلان هنر در قلمرو علم محسوب می شود . بسیاری از فعالیت ها با استفاده از حداکثر جنبه هایی علم مدیریت و حداقل هنر بودن آن تحقق می یابند و در بسیاری دیگر برعکس ، کاربرد حداکثر هنر و حداقل علم را جهت حصول نتیجه لازم دارند .
 به هر تقدیر پرونده علم و یا هنر بودن مدیریت علیرغم اظهار نظرهای مختلفی همچنان مفتوح است و هر روز عقیده و نظر جدیدی به این افزوده می شود . بسیاری از صاحب نظران در این مورد به نتیجه مشابه رسیده اند و آن اینکه مدیریت هم علم است و هم هنر ، فقط درصد آرائی که به علم و یا هنر بودن مدیریت اختصاص داده می شود متفاوت است.

طرز تفکر جدید دنیای مدیریت نظر خود را نسبت به علم یا هنر بودن مدیریت اینگونه بیان میدارد که : مدیریت هم علم و هم هنر میباشد که با مسائل انسانی ارتباط پیدا می کند.